قرارعاشقی باشهدا

مشخصات بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستای خوبم...این وبلاگ ، تحت عنوان "قرارعاشقی"؛
هرشب یه مهمون عزیزی از شهدا داریم که خودشونو براتون معرفی می کنن...در حقیقت هدفمون از قرارعاشقی یعنی اشنایی با شهدا .........
امیدواریم که بهترین استفاده رو ببرید.
در ضمن، کپی با ذکر صلوات می باشد.

یاعلی.

شهید غلامعباس منگلیان

چهارشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۱۲ ق.ظ

🌹بسم رب الشهدا و الصدیقین🌹

 

         💞قرارعاشقی💞

 

سلام میخوای بدونی دوست شهید من کیه❓❗

الان بهتون میگم 😍

 دوست شهید🌹 من غلامعباسه

بابای غلامعباس رو از نزدیک

می شناسم همون پیرمرد 👴  محلمون  که نماز اول وقتش ترک نمیشه 👏 یه جورایی میشه گفت یکی از مومن

ترین پیرمردای شهرمونه....هرکی یه بار با هاش برخورد داشته باشه میفهمه چقدر دوست داشتنی و مهربونه😍

 

مادر شهید سواد نداره ، قرآن باز می کنه میگه کاش می تونستم بخونم،اگر یه بار با هاش صحبت کنی متوجه

میشی که چقدر دوست داره قرآن بخونه،🔰 ماه رمضون امسال خونشون🏠 بودیم وقتی نماز تموم شد به همه می گفت خوش به حالتون شما می تونین قرآن بخونین 😔

چند روز بعد  خانمی به  خونه

شهید اومد گفت : حاج خانم

 براتون یه پیغوم دارم پسرت اومده به خوابم گفته برو به مادرم بگو :این قدر غصه نخور که نمی تونی قرآن بخونی، شما قرآنتو  خوندی 😳

 برای این که مادرم یقین کنه،

بهش بگو نشون به اون نشون که در مراسم حج پات خیلی درد😫 می کرد  اما تند تند 🏃 می رفتی من همرات  بودم .

بله عزیزان دوست شهید من همونی که شهید 🌹 علویان از

دگرگونیش درآخرین شب می گفت . همونی که وقتی شهید شد درب مسجد محلشون به مدت چند سال باز نشد 🍁

و خیلی چیزها دیگه که در اینجا  مجال گفتنشون نیست .

دوستان شما چی آیا دوست شهید دارین

آیا تا حالا به این موضوع فک کردین

🔰دوستت دارم ای دوستی، که مسیر زندگی ام رو عوض  کردی🔰

 

میخوام دوست شهیدمو به مهمونی🎀 امشبمون دعوت 💌 کنم..

 

حاضرید؟/تا یادم نرفت بهتون بگم؛این دوست شهیدما یه معلم 📕 دلسوزو ایثارگر هستش.

پس میشینیم پا صحبت هاشون تا شماهام باهاشون اشنا بشین..سلام دوست شهیدم خوش اومدی😍

سلام ؛ من غلام عباس منگلیان هستم 😍 خوشحالم که منو به مهمونی بهشت نشینان دعوت کردین                 

در پنجمین روز از ماه دوم بهار 🌸 سال 1344 تو خونواده مذهبی توی شهر بابک استان کرمان به دنیا اومدم 😍

پدرم حاج آقا  مصطفی هستن شغلشون  کشاورزی بود🌾🌿  و ننه ام هم   بی بی جون ، خونه دار بود

 

یه روز توی صحرا، در درو 🌾کردن به پدر کمک میکردم داس دستم👋 رو برید ،بدون سر و صدا با همون دست بریده بکارم ادامه دادم👌  چون اگه میفهمید اجازه نمیداد به کارم ادامه بدم و کمکش  کنم و اونوقت خودش دست تنها میموند😔

👤حالا اگه من تو همچین شرایطی بودم؛یه بهونه ای میاوردمو از زیر بار کمک به پدرو مادرم فرار می کردم😰

عباس آقای قصه ما خیلی خوش اخلاق😍 بود مثل اکثر دوستها و همرزماش

 

والدینش  خیلی ازش راضی بودن

خصلتهای اخلاقی خوبی داشت👌

یکیشم  همون پنهون کاریش بود

 از ریا و خودنمایی دوری میکرد😊

 

خصوصیت دیگه ی شهید 🌹 این بود که انس زیادی به مسجد داشت با حقوق خودش برای مسجد لامپ 💡 میخرید و روشنایی مسجد رو برای روشنایی آخرت پدر و مادرش آرزو میکرد👏🌹

 

 همه کاره مسجد  بود طوری که

بعد شهادتش 🌹😭 تا مدتی کارهای مسجد تعطیل شد و این خود گواهی بر فعال بودن شهید داشت😔  

مادرش گفت  وقتی شهید از میناب بر میگشت و   میدید مسجد کثیفه ،،سریع مسجد و جارو و تمیز میکرد

اذان گوی مسجد بود و ماه رمضون تو دو تا مسجد خورسند و قنات النوج حضور داشت 👏

به نقل از دوست شهید غلامعباس  یه  خال سفید تو سیاهی چشش 👀 داشت   خیلی دوست داشتم علت اونو ازش بپرسم.

یه روز به شهید گفتم علت این خال سفید چیه  تو جبهه اینجور شده یا تو خورسند

 

شهید گفت: یبار تو خورسند مشغول بازی بودیم که  یه سیم به چشمم خورد

ورم کرد  و قرمز شد و بعدش این خال نمایان شد 😔

مادرم وقتی اونو  دید ناراحت شد 😪 و غصه خورد

 گفتم مادر چیزی نشده فقط کمی ورم کرده خوب میشه .👌

💫 این چشمم در اثر اون  ضربه ، ضعیف و کم سو شد ولی من به پدر و مادرم نگفتم . الان هم این چشمم  خوب نمیبینه ولی از تو خواهش 🙏 میکنم به کسی نگو 🤐

 اگه فرمانده 👮 بفهمه منو به عقب میفرسته ،می خواهم  همیشه تو  خط مقدم  باشم

👤 اگه من تو همچین شرایطی بودم؛با دادن اطلاعات غلط به فرمانده و  رییس ، کار خودمو خوب 👌 جلوه میدادم؛و دنبال بهونه ای بودم که تو عملیات نباشم

غلام عباس ازدواج 💍 نکرد چون میخواست کمک خرج پدرو مادرش باشه👏

یه سال که فصل گرما و زمان درو کردن بود ماه رمضون رو  روزه گرفت

موقع افطار شربتی 🍷 درست میکرد اول به بچه ها 👶👧 میداد بعد خودش

مادرش میگفت غلام عباس برات شهادتش 🌹🌹 رو از همون فصل تو  ماه رمضون گرفت.

اولین اعزام شهید ،، سال 61 به خرمشهر بود

شهید🌹 غلام عباس جزء داوطلبین نیروی خط شکن ،،و تو جبهه 🔫💣 ارپیجی زن بود اینقدر ارپیجی میزد که از گوشش 👂 خون  جاری میشد😔

 

اصلا  به این فکر🤔 نمی کرد که اگر زنده برگرده شنوایش رو از  دست میده.   تو عملیات کربلای پنج  زخمی میشه پاش تیر میخوره وقتی میخواستن  اونو به عقب برگردونن  اجازه نداد.💫

گفت شما خودتونو از محاصره شدن   نجات بدین .من  یا اسیر میشم  یاشهید .🌹

و در تاریخ  19دی  1365 تو  همون عملیات در منطقه شلمچه به شهادت🌹🌹 میرسه .

غلامعباسو امثال ایشون برای این با سن کم به چنین حالات معنوی رسیدن که ،،  خالصانه👌 خودشونو  برای جهاد با دشمنان دین آماده کردن .👊

و با جهاد کردن و تلاش و اخلاص،؛ خداوند  بهترین حالات و لذات معنوی را بهشون هدیه داد 🌹🎁

و اما  این صحنه جهاد الان هم مهیاست ولی به شکلهای دیگه ای🍁

اگه ما نیز جهاد و تلاش و اخلاص خودمون رو همین امروز به نحو شایسته👌 انجام بدیم  خداوند نیز همون حالات و لذات معنوی رو بهمون خواهد داد.😍

ان شاالله

به شرطی که دشمن👹 مخفی و پنهون را شناخته و نقشه و ابزارش رو  شناسایی کنیم و به جنگش🔫👊 بریم .

جهاد امروز از جهاد جنگ تحمیلی بسیار سخت تر😁 و اجرش هم بالاتره.🌿

الان صحنه برای جنگ👊 و شهادت🌹 نیز مهیاست🍃

سرانجام پس از ده سال گمنامی در آبان 1375 چند تکه استخوان🍖🍗 به انتظار  پایان داد و غلام عباس برای همیشه ☺ در زادگاهش، گلزار🌸🌺 شهدای شهر خرسند شهربابک استان کرمان آرام گرفت😍

 

 به خواب مادرش میاد ومی گه من نمی خواستم برگردم😞  فقط بخاطر التماس🙏 و دعاهای تو برگشتم .

به فیض شهادت نائل امد

🍁کاش لایق باشم تو شناسنامه منم یه همچین مهری بخوره 😭😭

  19دی 1365آسمونی🌹میشن.

اینم از عکسهای یادگاری شهید با رفقاش 👆👆

🌷یه چند جمله از وصیت نامه شهید،، با هم دیگه میخونیم و ان شاالله همگی به وصایای شهدا عمل کنیم 🌷

وصیت نامه

من از امت وحدت آفرین می خوام ،که همیشه به سخنان امام امت عمل کرده،  ولحظه ای تنهاش  نذارین . 🕊

 از داداشها و آبجیهام می خوام که قرآن بخونین  و بهش عمل کنین و راه منو حسین وار ادامه بدین🕊

🔷 والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته.🔷

شادی ارواح طیبه شهدای🌹🌹 گرانقدر صلوات عنایت بفرمایین

ان شاالله ادامه دهنده راه این عزیزان سفر کرده باشیم.💫💫💫

افلاکیان

  • سرباز گمنام

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی