قرارعاشقی باشهدا

مشخصات بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستای خوبم...این وبلاگ ، تحت عنوان "قرارعاشقی"؛
هرشب یه مهمون عزیزی از شهدا داریم که خودشونو براتون معرفی می کنن...در حقیقت هدفمون از قرارعاشقی یعنی اشنایی با شهدا .........
امیدواریم که بهترین استفاده رو ببرید.
در ضمن، کپی با ذکر صلوات می باشد.

یاعلی.

شهید علی محمد کلانکی

دوشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۴۱ ب.ظ

بسم رب الشهدا والصدیقین🌺

 

🕰قرار عاشقی🕰

 

گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت ؛ امیدوار بودم روی زیرپیرهنیش اسمش رو نوشته باشه …

نوشته بود : “اگر برای خداست ، بگذار گمنام بمانم”

 

با عرض سلام خدمت همه عزیزان قرار عاشقی

امشب🌌 با یک مهمان عزیز دیگه در خدمت شما هستیم😊

باماهمراه باشید👇

سلام بر همه شهدا

سلام بر امام شهدا

 

من علی محمد کلانکی فرزند حاج احمد کلانکی هستم

متولد سال ۱۳۳۴روستای کلانک

با اجازه دوستان وعلی اقا من یکم از خصوصیات علی اقا بگم بعد در خدمت علی اقا هم هستیم😊

علی اقا از همان کودکی بسیار

 عزیزو دوست داشتنی بودن👌

 صداقت وصمیمت خاصی داشت تا جای که همه اهل روستا بااین خصوصیات میشناختنش.

البته ناگفته نمونه علی اقا خیلی خوش خنده بود😃

یکی دیگه از خصوصیات خیلی مهم علی اقا احترام گذاشتن به پدر مادر بود وهمیشه مادرش رو به اسم نازنین صدا میکردن

 

👤و اما باقی مطالب رو از زبان خود علی اقا میشنویم👂

خب منم مثل همه بچه های👦🏻👦🏻 با صفای روستاییی  کنار درس📒📕 و مدرسه در  کشاورزی و دامداری🐮🐮🐏 به پدرو مادرم کمک میکردم واین کارم  خیلی دوست داشتم 😊

تا اینکه به خدمت سربازی👮 رفتم بعد از خدمت هم به عنوان کارمند بانک ملی استخدام شدم اما بعد از یک مدت دیدم جای من اینجا نیست.

 میدونید که چی میگم ؟

برای همینم بیخیال بانک شدم رفت دنبال یک شغل که باروحیات من سازگار باشه یک کار گاه اهنگری⛓⛓ زدم.

سال ۵۶ بود که فضای شهر تهران البته کل کشور ملتهب شد.

همه جا تظاهرات✊✊ ودر گیری بود.منم که پای ثابت مسجد بودم با پسرم عمه ام (منوچهر کلانکی) که رفیق صمیمیم بود، راه  رواز بی راهه پیدا کردم

 وشروع کردم به پخش اعلامیه های 📄📄امام عزیز البته در کنارش فروش کتاب 📚ورفتن به جلسه های انقلابی رو هم داشتم. خلاصه  ش کنم خیلی فعال بودم

اون وقت ها حتی داشتن عکس امام جرم بود .

مردم حتی از ترس😱 داخل خونه هاشونم عکس امام نمیزدن ولی من همیشه یک عکس امام جلوی موتورم 🏍زده بودم اخه عاشق امام وانقلاب بودم

فکر کنم ۲۱بهمن ۵۷ بود که همه منزل داداشم بودیم اطراف نارمک که دیگه اوج درگیری ها🔫بود .

با التماس از پدرم🙏 اجازه گرفتم برم به کمک مردم با داداشمو پسر داییم حرکت کردیم به سمت پادگان عشرت اباد اخه من اونجا خدمت میکردم خوب بلد بودم اسلحه خانه 🔫🔫کجاست؟

 باید اسلحه به دست مردم میرسید برا دفاع از خودشون از وسط جمعیت خودمو به داخل پادگان رسوندم همونجا بود که منم پرکشیدم و رفتم .🌷🌷

البته هنوز جنازه منو پیدا نکردن اخه منم مثل مادرم خانوم زهرا دوست داشتم گمنام باشم.

👤خیلی ممنون علی اقا

تا یادم نرفته بگم علی اقای ما شب ها بلند بلند گریه میکرد😭ومیگفت   ما دین خود را گم کردایم که این چنین شده ایم ,,,,وبه مادرش میگفت من یک جزکوچیک از قران واسلام درک کردم که این چنین شده ام.

 

👤علی آقا اگه در پایان مطلب ناگفته ای مونده  بفرمایید😊

از همه برادر ها وخواهر های عزیز میخوام برای ظهور مهدی فاطمه خیلی دعا کنن

نایب امام زمان  روتنها نزارید

شهدا روهم یاد کنید حتی اگه شده با یک صلوات🌺🌺

یا علی خدا نگهدار✋✋

"فرخی"

  • سرباز گمنام

نظرات  (۲)

  • نوه ی برادر ایشان
  • برای شادی روح همه ی شهدا صلوات.
    جالب بود خدار رحمت کند شهید و عزیزانش را

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی